تبليغاتX
قصه‌ي اورميا

قصه‌ي اورميا

وبلاگ ادبي و هنري

وبلاگ ادبيات اروميه

www.yazar.blogfa.com

+  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 15:5  توسط هادی خشايی 

 يادگاري       مجتبي حاجي وندايي
خس خس که افتاد توي نفسهايش شالگردن نيم بافته اش را گذاشت روي زمين و از جايش بلند شد و رفت سر طاقچه ، خروجي اسپري را گرفت لاي لبها و شاسي اش را دو بار فشار داد، بيماري آسمش به چند سال قبل بر مي گشت، خودش مي گفت نشانه پيري است مثل دليلي که براي عليل شدن شوهرش مي آورد . راهش را گرفت سمت آشپزخانه، شعله اجاق گاز را که کم کرد رو کرد به اتاق حاج عزيز که ببيند هنوز خواب است يا بيدار شده، حاج عزيز چند سالي بود که اسير تخت و ويلچر شده بود آنهم تنها به همان دليل پيري.....


ادامه مطلب
+  نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 23:18  توسط هادی خشايی 

وبلاگ قصه ی اورمیا

+  نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 22:58  توسط هادی خشايی